دیوانه بازی

خرید بک لینک
داروی زمان چشمان تو از نابترین شعر جهان است در قافیه و وزن ردیف هیجان است یک لحظه نگاهت به من عاشق و بیمار گویا که نسیمی ز مسیحا، به خزان است صبری که خدا داده مرا درغم هجران پایان نشود چون که دلم بند به آن است گلدان خیالت پر گلهای اقاقیست عطر تن تو در سبد عشق بمان است بر زردی رخسار که بر من شده پیدا تجویز پزشکان همه داروی زمان است من در گذر ثانیه ها پیر شدم وای یوسف که خریدار زلیخای جوان است!!!!! شهری که کبوتر نکند لانه ندیدم اما همه شهر پر از تیرو کمان است فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

از بس به دلم وعده ی دیدار تو دادم حـوای پـریشان شده ای، حضرت آدم معنای زمان گم شده در بی خبریها چون قاصدکی منتظر حمله ی بادم نام تو شده زمزمه ی قلب صبورم اهنگ خیال تـو شده مرهم یـادم تکرار شب و روز در این گردش ایام اهیست که بی روی تو در سینه نهادم بی تو هوسی نیست به پرواز کبوتر من در قفس عشق تو افتاده و شادم فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

امدی جانم بگیری یا که درمانم کنی؟چون کبوترهای عاشق مست و حیرانم کنی!!امدی در وسعت چشمان دریاگون خود همچو موجی سوی اغوشت غزلخوانم کنی ؟امدی تا در گذار لحظه های ما شدن چون هوای ویس و رامین رنگ طوفانم کنی؟امدی آشفته تر از این کنی حال مرا چون کویر تشنه ای دلتنگ بارانم کنی?امدی اما چرا رفتن برایت ساده بود؟همچو بادی در خیال خود پریشانم کنی ؟امدی اما چرا در این سراب لحظه هازهر تلخ بی وفایی شیره ی جانم کنی امدی اما خیال ماندت در سر نبود تا میان خاطرات خویش زندانم کنی فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

قاتل جانم شده این لحظه ها دل بریدم از غریب وآشنا مثل دردی در جوار استخوان میکنی جان مرا از من جدا ماهی قرمز ندارد آب و حوضغم گرفته این حیاط و خانه را فکر میکردم محال ممکنیمن کجا و عاشقی کردن کجا!! این غزلها مرهم زخم دل استهرنفس در سینه میگوید بیا قصه ی عشق و جنون در اخرشهی سوال و یا چرا پشت چرا؟ دل به جرم عاشقی محکوم شد ای کبوتر شاهدی بر ماجرافاطمه مقامیبرچسبها: اشعار فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

خیال تو ... نشستم در خیالم روبه رویتنگاهم میزند چرخی به سویت در این سرمای حزن انگیز پاییز بهاری گشته ام در باغ مویت جدایی بین ما حرفی ندارد کبوتر وار می ایم به کویت نمیخواهم نرو، چایی نیاور مرا غرقم بکن در عطر و بویت اگر رسم ادب مهمان نوازیست منم تشنه به حرف و گفتگویت اگر صد سال دیگر بگذرد باز نگردم خسته دل ازجست و جویت بیا مستم کن از جام دو چشمتکه هستم در خیالم روبه رویت فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

من تیله بازی را هنوزم دوست دارمآن یکه تازی را هنوزم دوست دارم لی لی زدن ، گردو شکستم ، دوز یا زومن خانه سازی را هنوزم دوست دارم نقاشی یک خانه با بابا و مامانجانم چه نازی را ! هنوزم دوست دارم آن کوجه ی بن بست را با خاطراتش من توپ بازی را هنوزم دوست دارم دوران خوب سادگی از زندگی رفتآن بی نیازی را هنوزم دوست دارم هر شب من و آغوش گرم مادرانه آن جانمازی را هنوزم دوست دارم فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

شاید خدا در را به رویم بسته باشد اینجا زنی از زندگی دلخسته باشد هر بار سر را روی بالش می گذارمای کاش عطرش از تن من جسته باشد در من خیال با تو بودن رفتنی نیستبر این زبانم ذکر تو پیوسته باشد تا کی دل تنگم درون سینه هر دمهمچون قناری در قفس دلبسته باشد نجوابکن در گوش من با بیقراریتا لحظه ی اخر دلم وابسته باشد با یک کبوتر دردودل کردم ولی اوپرواز کرد تا از غم من رسته باشدتا درکنارچشمت آرامش بگیرمایکاش درهای قفس بگسسته باشد امشب دوباره از غمش باید بسوزمشاید خدا در را به رویم بسته باشد.....فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

تقدیم به همسر مهربانم : یادت بیاور آن شب و ایوان خانهیادت بیاور بوسه های عاشقانه آن شب میان باد و سو سوی ستارهیادت بیاور آن نگاه بی بهانه من بودم و تو زیر سقف آسمانهایادت بیاور آن قسمهای شبانه من عطر آغوش تو را در جان گرفتمیادت بیاور لحظه های شاعرانه آن شب محبت در کلامت موج می زدیادت بیاور آن خیال بی نشانه تو لایق احساس من بودی و هستی یادت بیاور تو مرا با هر ترانه آن شب شهابی از خیال ما گذر کردیادت بیاور کوچ کردم روی شانه آن شب شبیه یک کبوتر در غزلهایادت بیاور سوی تو گشتم روانه فاطمه مقامی دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 20:23

صفحه بندی